كار مطبوعاتي تو كشور ما خيلي جالب خبرا از كجا درزپيدا ميكنه معلوم نيست خدا را شكر ما كه نگفتيم تائيدم نميكنيم تكذيب هم نمي كنيم فعلا

كار مطبوعاتي تو كشور ما خيلي جالب خبرا از كجا درزپيدا ميكنه معلوم نيست خدا را شكر ما كه نگفتيم تائيدم نميكنيم تكذيب هم نمي كنيم فعلا

بعضي موقعها گذشته ادمها در حالشون خيلي تاثير داره ده نمكي از اون افراديه كه در حال حاضر همش جواب گذشته را ميده اما ما بايد به حال آدمها توجه كنيم نمي خوام طرفداري كنم ولي فرو ش بالاي فيلم دقيقا بازتاب گذشته ده نمكي كه براي خيليها جالبه اما خود من هيچ موقع وقايع دانشگاه نهران را فراموش نمي كنم
اخراجيها با يك ميليارد و نهصد و شصت هزار ريال ركورئد دار تاريخ سينماي ايران شد

مطلب جالبي را اخيرا در وبلاگ دوست و همكار عزيزم حسن سر بخشيان خواندم كه نگارنده ان نيز از دوستان و همكاران عزيز است جناب اقاي پيمان هوشمند زاده صراحت شما در گفتار واقعيت به اين نسل جديد جامعه عكاسي كاملا قابل تقدير بود ونكات بارزي را كه در متن شما بود بايد بارها و بارها دوستان عزيز ما بخوانند من از خودم شروع كرده ام بارها مطلب شمارا خواندم در كلمه كلمه گفتار شما حقيقتهاي پنهاني و جود دارد كه شايد براي بعضي از دوستان قابل هضم نباشد اساسآ نسل جديد زود خود را فراموش ميكنند حتي به خود اين اجازه را مي دهنند كه حرمت افراد و سن انها را نيز نگه نمي دارند اين دوستان بعضآ فراموش كرده اند كه اگر صنعت ديجيتال نبود انها هم نبودند دوستان من منكر تكنولوژي و صنعت و پيشرفت نيستم اما به انسان بودن وحرمت افراد احترام قائل هستم
متن كامل را در وبلاگ حسن سربخشيان مي توانيد دنبال كنيداما با اجازه اين دو بزرگوار متن را در اينجا براي مطالعه شما نيز كپي كردم
مطلب زير که بطور خلاصه در آخرين شماره عکسنامه چاپ شده است حاوي نکات قابل توجهي است و به همين خاطر از پيمان خواستم تا متن کاملش را برايم بفرستد تا شما نيز بخوانيد.
پيمان هوشمندزاده
گاهي از اينکه آنها همه جا هستند لذت ميبرم. از اينکه توي تلويزيون در مراسم مختلف دنبالشان ميگردم کيف ميکنم. از اينکه نور فلاش يکي از آنها درست در لحظهاي که بايد پخش ميشود، از اينکه يک لحظه دوربين ميچرخد و ميبينمشان يا وقتي روي يکيشان زوم ميشود. از همه اينها لذت ميبرم، از پشتکارشان و از انرژيشان
عکاسي خبري، کار وسوسهانگيزي که تو را هر روز و سريع نشان ميدهد. عکاسياي که گاهي آنقدر دقيق و بيواسطه تو را در جريان ميگذارد که شگفتزده ميشوي و گاهي چنان نابينا و بي خاصيت ميشود که بيشتر شگفتزدهات ميکند. چيزي بين حضوري مداوم و غيبت مطلق. عکاسي خبري ما با تمام جذابيتها، مسئوليتها و وظايفش کور شده است. و ظاهراً براي ماندن در اين وضعيت اصرار دارد.
شايد در همين ابتدا اشاره به اين نکته لازم باشد که عکاسي خبري ما ( حتي همين بيمارش ) در اواخر دهه هفتاد تا پايان جنگ عراق و امريکا جهش قابل ملاحظهاي داشته و اگر کسي منکر اين جريان شود بي شک از وضعيت عکاسي ما بي اطلاع است. جهشي که به دليل همزماني چند عامل اساسي اتفاق افتاد و همه آن عوامل آنقدر دقيق دست به دست هم دادند تا عکاسان خبريمان آنقدر غره شوند که همه چيز را فراموش کنند.
ولي اين بنا بر پايه استواري نايستاده. جدا از اينکه قدري از آن را بايد به حساب فعاليتهاي شخصي يکي دو عکاس گذاشت، که ميزان خوبي هم نيست، مقدار بيشتري از آن بر اساس نگاهي شکل گرايانه بنا شده که هر چند مهم است اما چيزيست مثل الفبا براي نوشتن، بخصوص براي اين شاخه عکاسي.
در اين بين آنچه بيش از همه نگرانکننده است اتفاقي است که براي اين نسل از عکاسان ما افتاده. اتفاقي که خود حاصل يک دوره اتفاقيست. و متاسفانه محصولي بجز يک توهم بزرگ نداشته است.
عکاسي خبري ما متوهم شده است. و اين توهم، توهم خطرناک و واگير داريست که از عکاسان حرفه اي ما به عکاسان جوانتر خواهد رسيد. و بي شک در صورت ماندن در اين وضعيت به شاخه هاي ديگر عکاسي نيز سرايت خواهد کرد.
به نظر ميرسد که اين بيماري را بايد از چشم عکاسان خبريمان ديد. چرا که بيشتر جار و جنجالهايي که در جامعه عکاسي شکل مي گيرد به چند دليل از اين ناحيه شروع ميشود:
اول اينکه تريبون دارند و بدون درد سر حرفشان را مي زنند. هر لحظه اراده کنند بلندگو را مي گيرند و هر لحظه بخواهند خفهاش ميکنند.
دوم اينکه به هر حال آدم هاي معروفي هستند، آنقدر که حتي بدترين عکاسِِِِ بدترين روزنامه را همه ميشناسند، که خوب طبيعي هم هست. ولي حتي روزنامه نگارهاي ما به ندرت پيش ميآيد که روي عکاس غير خبرياي شناخت داشته باشند. در نتيجه حرفشان را هم نميخوانند.
سوم اينکه کلاً عاشق شلوغبازي هستند، فرصتطلب هستند و از کوچکترين فرصتي استفاده ميکنند که خودخواهيهايشان را ارضاء کنند و کم کاريهايشان را جبران. ولي اين سر و صداها کمي غريزيست و به حق و البته کمي بزرگنمايي شده که زاييده اين نوع عکاسي است، اما قسمت اعظم آن به عمد و متاسفانه بدون برنامه ريزيست که بدتر مخرب است. نمونه خوب آن مشکلاتي بود که طي بينال قبل پيش آمد و يا جار و جنجالهايي که بر سر جايزه کاوه بود. اصولاً با هر نوع هوچي گرياي، معقول يا غير معقول، با قافيه يا بيقافيه موافقم به شرطي که سازنده باشد، به شرطي که دردي از اين عکاسي را دوا کند.
ولي مشکل از کجاست؟
اول ازهمه بيماري لاعلاجي به اسم بادکنک است. همه عکاسان خبري چه در ايران و چه خارج از ايران، چه بخواهند و چه نخواهند باد ميشوند و اين چيزي نيست که دست خودشان باشد، خاصيت رسانه است و بس.
متاسفانه برخلاف ساير شاخه هاي عکاسي در عکاسي خبري ما چيزي به اسم آماتور بودن بيمعناست. و آنها يکدفعه، خيلي ناگهاني و حتي گاهي ناخواسته حرفه اي ميشوند. چيزي به اسم مسير رشد در اين رشته وجود ندارد که در آن مسير عکاس دچار تغيير و تحولي شود. از همان ابتدا آنقدر فشار و استرس کار زياد هست که زماني براي تامل و مطالعه نميماند. در نتيجه همه در همان ابتداي کار حرفهاي ميشوند و بنام. روزنامهها مثل تلويزيون ميمانند، بدجوري آدمها را خراب ميکنند. هفته اول کار معروفات ميکنند و کار تمام است. فرقي هم نميکند که توي چه روزنامهاي باشي يا اينکه کارت خوب باشد يا بد. آنهايي که کارشان خوب باشد خودشان را ثبت ميکنند ولي اين به معني اين نيست که آنهايي که بد کار کردهاند مشهور نميشوند. اتفاقاً ميشوند اما ثبت نميشوند.
لابه لاي اين عده، عده خيلي کمي جنبه اين بادشدن را دارند، عده اي ندارند. آنهايي که ميفهمند و به موقعيت خودشان آگاهند، ميدانند کجاي کارند. آنهايي هم که ندارند مثل آب خوردن بادشان ميخوابد ولي متاسفانه اين آب خوردن خيلي دير ميرسد و همين مشکل است که باعث انتقال بيماري به جوانترها ميشود. و بدبختانه عده خيلي خيلي زيادي از اين جماعت دچار اين عارضه هستند.
متوهم اند، و توهمشان روز به روز بيشتر ميشود. با چهارتا عکس فکر ميکنند دنيا را فتح کردهاند. بدون در نظرگرفتن ظرفيتهايشان قدرت طلبي ميکنند. و براي رسيدن به اين طلب که نه معلوم است از چه کسي ميخواهند و نه معلوم است چيست از هيچ کار اخلاقي يا غيراخلاقياي هراسي ندارند. با کپي برداريهاي مکرر روزنامهها را پر ميکنند و با تعريف و تمجيدهاي بياساس همديگر را.
هنرمند بودن بد درديست. آنها عاشق اين هستند که خودشان را به زور صد من سريشم به هنر بچسبانند. و از طرفي هم چشم ديدن هنرمندان را ندارند. آنها آنقدر با هوش هستند که بدانند که دورانشان همين پنج و شش باشد اما آنقدر آگاه نيستند که دست از سر اين چسب بردارند، روي پاي خودشان بايستند و اين دو مقوله را از هم تفکيک کنند.
آنها در اين راه به سردبيرهايشان کلکهاي بامزهاي ميزنند که در نهايت مردم هم بي نصيب نميمانند. کلکهايي که يکي دو بار اولش جالب است ولي بيشتر که ميشود چشم را کثيف ميکند. و چشمي که آلوده شد تميز کردنش به اين سادگيها نيست. از زاويههاي عجيب و غريب ديدن ابتداييترينش است و بعد کار به کادرهاي کج و معوج و دهن پر کني ميکشد که حق والانصاف نه تنها بچه گانه است بلکه نشانه ايست از اتمام عکاسش. دست و پازدنيست براي ماندن، براي حفظ شهرت کاذب روزنامه، چهار چنگولي چسبيدن به جايي که تنها نشانه بودنشان است و بي توجه به اين نکته که عکسي که بيش از نيم ميليون بيننده دارد چه تاثيري خواهد گذاشت. آنها حتي فراموش کردهاند که بخشي از کارشان آموزش ديدن به مردم است. با اين حال، اين نکات و شيرين کاريهاي از اين قبيل کارهاي تکنيکي پيش پا افتاده جريان است و سئوال چيز ديگريست.
بخشي از اين معضل را مي توان به حساب مشکلات دانشگاهي اين رشته گذاشت. اما مشکل اين است که بخش اعظم آنها تحصيلاتي در اين رشته نداشتهاند و در واقع عکاسي خبري ما حاصل يک جريان خود جوش بوده و هست که حقيقتش چندان هم احتياجي به تحصيلات دانشگاهي ندارد. اما کمبودهاي مهمتري دارد که در چند سال اخير خود را بيش از حد عيان کرده. کمبودهايي که متاسفانه نشانهاي از رفتار و شخصيت عکاسي خبري ما شده است.
اينکه ازعکاسان طبيعت يا سينما نبايد توقع مسئوليتهاي اينچنيني داشت قابل فهم است. اينکه يک عکاس تاتر، معماري يا تبليغاتي نسبت به مشکلات اجتماعي بي تفاوت باشد قابل فهم است اما اصولا عکاس خبري اي که هيچ وظيفهاي براي خودش قائل نيست يعني چه؟ عکاس خبري بدون بينش سياسي ، بدون تعهد اجتماعي، و حتي بدون ايده ئولوژي چه معنايي دارد؟ اين يکي قابل فهم نيست. نتيجه اش هم افتضاح ميشود. همين ميشود که هر جايي هستند. همين مي شود که روزنامه راستي که تعطيل شد ميرود چپي، چپي که تعطيل شد ميرود راستي، ميرود فلان حزب، ميرود فلان آژانس. همينطور ميچرخد. صبح براي يکي کار ميکند عصر براي دشمنش. يک چيز لنگ در هواي بي شخصيت.
اگر همه جاي دنيا عکاس خبري، عکاس خبريست بخاطر وظايفيست که به دوش ميکشد، نه اينکه آرشيوش با تنگ و گشاد شدن مانتوها دسته بندي شود. نه اينکه با عقب جلو شدن روسريها اسمش رو بيايد، نه اينکه با کج وراست شدن کادر، عکس يک قالب کند. نه، نميشود ، نميشود که هم قيافهاش را گرفت، هم نانش را خورد، هم ادعايش را داشت، هم پولش را گرفت و هم کارش را نکرد. آن هم توي مملکتي که اين همه جاي کار دارد، جايي با اين همه مشکل، اين همه خبر.
اما چند عکاس خبرساز داريم؟ بدبختي اينجاست.
دنبال خبر دويدن يک چيز است خبرساز بودن چيز ديگر. دنبال خبر دويدن هنر نيست، سخت هست ولي هنر نيست. اين هنر نيست که هشت سال دنبال رييس جمهوري بدويم که نکند بي هوا دستش برود توي دماغش. از ميليونها عکسي که از آقاي خاتمي گرفته شد چند فريمش ماند؟ چند فريمش ميماند؟ مزخرفاتي که از ايشان کتاب هم شد يا ميشود را کنار بگذاريم که معيارمان اباطيل نيست. حتي اگر فريمهاي به اصطلاح سانسوري را حساب کنيد( که ادعايش هم کم نيست ) به بيست فريم نميرسد. بيست فريم عکس که عکس باشد. و اين يعني دنبال خبر دويدن. عکاس خبرياي که تا خبر هست، او هم هست و وقتي خبر نيست، نيست، همان بهتر که کلاً نباشد. عکاس خبرياي که از موقعيت خودش، از جايگاه خودش، از جغرافياي خودش خبر نداشته باشد همان بهتر که انجمن درست کند. همان بهتر که انجمنش گداي چهار تا دوربين و کامپيوتر باشد؟ آنهم از دولتي گدايي کند که قرار است منتقداش باشد. کجاي دنيا، کدام انجمن مستقلي، از دولت کمک ميگيرد که ما ميگيريم؟
عکاسي را که همينطور بي حساب بادش کنيم، بلند ميشود ميرود افغانستان، آن هم وسط جنگ، عکس چهارتا زن برقع اي ميآورد. يعني توي کابل هيچ خبر ديگري نبوده الا همين؟ بلند ميشود ميرود عراق، وسط جنگ، يک خروارعکس سيم برق ميآورد. فرقي هم نميکند کجا، هرجاي ديگري هم برود همين است. از عکاسي که نه ميداند براي چه و يا حتي دردآورتر، براي که کار ميکند چه انتظاري ميشود داشت؟
نتيجه اين ميشود که برنده تک عکس مسابقه کاوه، که مهمترين مسابقه عکاسي خبري ماست، کسي ميشود که کلاً عکاس خبري نيست. و از همين نکته خجالتآورتر هم هست؟ آنهم براي عکاساني که ادعاي جهاني شدن دارند؟ ولي آيا جهاني هم فکر ميکنند؟ آيا دغدغههايشان، چيزي بيش از جوايز يکي دو مسابقه هم هست؟
عکاسي خبري ما پوک شده است. با کوچکترين تلنگري از هم ميپاشد.
بيانگيزه است و استقلال ندارد، نه استقلال مادي و نه استقلال فکري. و مهمتر از همه، فراموش کردهاند که عکاس خبري يعني : ما چشم شما هستيم.
کدامتان هستيد؟
خواندن اين مطالب نيز خالي از لطف نيست.
http://www.hasanpix.com/weblog/archives/001325.html.
پشت صحنه فيلمي كه به مناسبت چهلمين روز در گذشت كارگردان فقيد رسول ملاقلي پور در حال ضبط مي باشد

آلبوم پشت صحنه اخراجيها در بي بي سي فارسي

http://www.bbc.co.uk/persian/multimedia/story/2007/03/070330_zon-bb-ekhrajiha-glx.shtml
آبي يا قرمز مسئله اين است وقتي وارد استاديوم آزادي مي شويم جدا ازتمام مسائل يك مسئله كاملا پنهان در جو استاديوم نهفته است و آن سيل جواناني هستند كه با انرژيهاي فراوان خود را از جا هاي دور و نزديك به استاديوم رساندند وتيم مورد علاقه خود را تشويق ميكنند واصطلاحا انرژي خود را تخليه ميكنند و اما فكر كنيد اگر همين استاديوم هم نبود چه تفريح ديگري جوانان ما مي توانستند داشته باشند بله مسئله اينست كدام استقلال كدام پيروزي
ازدوست عزيزم عليرضا نيك نژاد كه امكان استفاده از يك وبلاگ در سايت عكاسي را به من داد كمال تشكر را دارم سايت عكاسي يكي از حرفه ترين و شايد مي توان گفت تنها سايت حرفه اي عكاسي در ايران مي باشد كه در حال حاضر مداوم در حال پيشرفت است واميدوارم همچنان رو به رشد باشد لزوم يك وبلاگ در جمع دوستان حاضر در اين سايت هميشه براي من يك اصل بود زيرا اعتقاد زيادي به فعاليت جمعي و گروهي دارم اگر چه خود به تنهايي داراي يك سايت و وبلاگ هستم اما در ميان دوستان صفايي ديگر دارد اميدوارم بتوانم بعنوان يك عضو كوچك در اين سايت حضوري مثمر ثمر داشته باشم

آدرس فتو بلاگ د رسايت عكاسي
وقتي اطلاع رساني دقيق باشه انگليسا كه سهله ما تو همين جاده هراز خودمون راه چهار ساعته را دوازده ساعت گير مي كنيم


فروش فيلم اخراجيها با بالغ بر يك ميليارد تومان در حال حاضر ركوردار فروش سينماي ايران شد

http://www.dehnamaki.blogfa.com/
خوشحالم از اينکه اولين خبردر سال 86 خبر ازدواج دو عكاس و هنرمند خوب كشورمان جناب اقاي حسن قائدي و سر كارخانم منصوره معتمدي است من به نوبه خودم اميدوارم که در تمام لحظات زندگي موفق ، پيروز ، سلامت وشاد باشند ودر لحظه لحظه هاي زندگيشان قدر يكديگر را بدانند
.
اصل خبر
http://mansoreh.akkasee.com/archives/1386,01,04,15,16,32/#comments
ادامه | (25) نظرات