نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰
وقتی برای روزنامه بانی فیلم مهم نباشه که عکس سوم مطبوعات سراسری کشور یعنی چی تیترش و صفحه اولش و خبر ش بسنده میکنه به یک خط ناقابل این نیز بگذرد


دست مریزا
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانهای
گفت یا آب است یا خاک است یا پروانهای!
گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا باد است یا افسانهای!
گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانهای!
گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانهای!
ابوسعید ابوالخیر
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی نبود. بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد. گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…
اما………گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
|
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰
امروزه در اکثر سفره های ما ایرانیان، ماست همراه غذا مصرف می شود و متاسفانه مردمان امروزی مانند دیگر رسوم غلط متعارف، بدون آن که تدابیر مربوطه را رعایت نمایند و از خوب و بد بودن آن آگاه باشند، آن را مصرف می کنند و کودکان خود را نیز به خوردن آن تشویق و آنان را نیز به این رویه اشتباه عادت می دهند و ناخواسته به مرور زمان بر بیماری ها و مشکلات خود و خانواده شان می افزایند و هرگز نمی فهمند که چوب ندانم کاری های خودشان را می خورند
باید بدانیم که بهترین نحوه مصرف و خوردن ماست های مورد تایید نیز چگونه می باشد و در گذشته، قدما چگونه آن را مصرف می کردند.باید بدانید که خوردن ماست همراه با غذا توصیه نمی شود، چرا که خلطی که با خوردن ماست همراه غذاهای پختنی مخصوصاً غذاهای گوشتی تولید می شود، خلط سالمی نمی باشد. ماست را در قدیم همراه غذا نمی خورند، بلکه به صورت میان وعده مصرف می شده است.داخل ماست لبوب مانند گردو، کشمش، بادام زمینی، پسته و فندق را می ریختند و به صورت عصرانه یا چاشت به عنوان میان وعده میل می کردند. با این کار اولاً اثر بدی که ماست خورده شده با غذا، در تولید خلط سالم دارد از بین می رود (چرا که با یک فاصله از غذا مصرف می گردد)، ثانیاً سردی ماست نیز گرفته می شود، برای بچه ها و سالمندان خوردن ماست با مصلحات توصیه می گردد.بچه ها امروزه معمولاً ماست را خیلی دوست دارند، لذا به جای دادن ماست همراه غذا به کودکان، توصیه می گردد ماست به همراه لبوب را به صورت میان وعده یا حتی در برخی مواقع آن را به عنوان غذا (بدون این که در کنار آن غذای پختنی دیگری مصرف شود) همراه با مقداری نان سنگک به کودک بدهید. حتی می توان با مقداری دم کرده زعفران هم سردی ماست را بگیرید و هم آن را رنگی نمایید تا برای کودکان جذاب تر گردد. آب لبوی پخته شده نیز برای جذاب کردن رنگ ماست پیشنهاد می شود.تذکر:- خوردن ماست با سرکه (ترشیجات) یا آبلیمو در دراز مدت باعث لک های پوستی می شود.- خوردن ماست با ماهی آن هم در یک شب زمستانی با توجه به این که هر دوی این مواد غذایی سرد هستند و طبیعت زمستان و شب نیز هر دو سرد می باشند، افراد را مخصوصاً سالمندان که طبیعت سنی آنان نیز سرد است در هنگام خواب (که آن هم دارای طبیعت سرد است)، مستعد یک سکته مغزی می کند و برگ دیگری به نام مرگ از ناآگاهی های ما در دفتر روزگار ورق می خورد
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
وقتی قرار باشه بعنوان یک اسم ازت بخوان استفاده ابزاری بکنن


لینک خبر کاندیدا بخش مواد تبلیغاتی رادر
اینجا بخوانید
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشهای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و این که دختر مورد علاقهاش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس میکند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.
شیوانا با تبسم گفت: "اما عشق تو به دخترک چه ربطی به دخترک دارد!؟"
شاگرد با حیرت گفت: "ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود!؟"
شیوانا با لبخند گفت: "چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به دخترک ندارد. هرکس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او میفرستادی. بگذار دخترک برود!
این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوهگری و ظهور پیدا کند! به همین سادگی!"
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: يكشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
فاطمه معتمدآریا بازیگر سینمای ایران، دوشنبه شب در پاریس جایزه جهانی «هانری لانگ لوا» فرانسه را دریافت کرد.
این جایزه هر سال به یک بازیگر به خاطر تلاش در راستای ارتقاء حرفه سینما، حفظ ارزش های فرهنگی حرفه بازیگری و تعهد و حفظ حرمت روح هنر سینما تعلق می گیرد.

این مراسم در حاشیه فستیوال جهانی فیلم ونسن برگزار شد.

خانم معتمدآریا پس از دریافت جایزه اش گفت: "همه ی ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می زنیم و در کدام کشور زندگی می کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده ایم. بی آنکه بگوئیم در سرزمین مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می کنند."
او گفت: "ما صلح، آرامش و زیبایی را بین خودمان تقسیم می کنیم و سهم خودمان را هم بر میداریم."خانم معتمدآریا در نزدیک به چهل فیلم بازی کرده است
خانم معتمدآریا گفت: "سینما به ما عشق ورزیدن را آموخته، محبت کردن را و تقسیم این عشق را. برای اینکه یادمان نرود ما انسانها یکدیگر را دوست داریم با هر زبان و با هر رنگ و هر مذهبی که داریم و ما به این دوستی مفتخریم."
فاطمه معتمدآریا، از جمله بازیگران ایرانی است که در ژانرهای مختلفی از فیلم بازی کرده است. از کمدی تا درام.خانم معتمدآریا حدود چهار ماه پیش هم از جشنواره مونترال کانادا، جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت. جایزه برای بازی در فیلم "اینجا بدون من" به او اهدا شد.
از جمله نقش های به یاد ماندنی فاطمه معتمدآریا می توان به بازی او در فیلم "گیلانه" ساخته "رخشان بنی اعتماد" اشاره کرد. او برای آن فیلم نامزد دریافت جایزه از جشن خانه سینما و همین طور جشنواره فیلم فجر شد خانم معتمد آریا تا به حال هشت بار نامزد دریافت جایزه بازیگری از جشنواره فیلم فجر شده و چهار بار این جایزه را گرفته است.
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰
دوعدد از عکسهای من جزو راه یافتگان چهارمین جشنواره بین المللی تجسمی فجر
اصل خبر رادر اینجا می توانید دنیال کنید
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد - پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟ هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه ! استاد گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟ حالا پسرها می گویند : تمیزه ! استاد جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید : خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه ! استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟ بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو ! استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی رابخواهی ثابت کنی!!
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۰
رای گیری اسکار از 23 ژانویه شروع شده، لطفا برید به لینک زیر:
برای A Separation (جدائی نادر از سیمین) دو جا باید رای بدین:
یکی تو قسمت Foreign Language Film
و یکی تو قسمت (Writing (Original Screenplay
یعنی همون فیلم خارجی زبان و بهترین فیلمنامه؛
تو جفتشونم اوله!
تنبلی نکنیداااااااا، به همه هم بفرستی
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: يكشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۰
هفته فرهنگی ژاپن مراسم روز کودک در خانه هنرمندان ایران

نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۰
اما این یک دقیقه آسان بدست نیامد.
جدایی نادر از سیمین جایزه گلدن گلوب را برد. اصغر فرهادی با پیمان معادی بالای سن رفت و جایزه را گرفت. فیلم اسمش دیگر جدایی نبود “از ایران: جدایی” از ایران همه شنیدند: از ایران . مردم یکصد و شصت و هفت کشور برنامه را بطور مستقیم می دیدند و در آمریکا تقریبا 15 میلیون نفر آنرا مستقیم تماشا کردند. و دیدند فیلمی از ایران برنده شد. اصغر فرهادی چه قشنگ گفت “من بجای خانواده ام می خواهم درباره مردمم حرفی بزنم. آنها واقعا مردم صلح دوستی هستند”. دقیقه تمام شد و اصغر فرهادی پایین آمد. همین یک دقیقه باعث شد تا تصویر واقعی ایران را ارائه کند. “مردم من مردمی واقعا صلح دوست هستند”. این یک دقیقه لحظه ای بود که ایران توانست در صحنه جهانی خودش باشد ...
اما این یک دقیقه آسان بدست نیامد.
فکر می کنم آندره مالرو در سرنوشت بشر می گوید: "همه فکر می کنند که نه ماه لازم است تا یک نفر بدنیا بیاید. ولی نه ماه و دو زندگی لازم است تا کسی متولد بشود، رشد کند و به بلوغ برسد و کسی بشود."ساعتها و روزها صرف شد تا این یک دقیقه برای ایران و سینمای ایران بدست آمد.
از دوندگیهای فرهادی برای اخذ مجوز تا هنرمندی هنرمندانی مانند لیلا حاتمی، پیمان معادی و ساره بیات، تا دوندگیهای مجدد برای بخش و روی پرده رفتن تا شرکت در فستیوال برلین، تا منتقدینی که با ستایش از این فیلم حرف زدند تا کسانیکه بقیه را به دیدن فیلم تشویق کردند، تا کسانیکه با جدیت در ایران از این فیلم دفاع کردند تا نماینده سینمای ایران باشد و تا همه مردمی که یک جای دلشان آرزوی می کردند این فیلم امشب ببرد. همه و همه اینها این یک دقیقه را ساخت تا اصغر فرهادی روی سن برود و به مردم یکصد و شصت و هفت کشور جهان بگوید “مردم من مردم صلح دوستی هستند”، تا اسم ایران نه با جنگ که با هنر همراه باشد. تا ما مردم متحدی بنظر بیاییم.
این کم دستاوردی نیست. بخدا این کم کاری نیست و اگر این خدمت به مردم ایران نیست من نمی دانم چه چیزی خدمت است و ما واقعا منظورمان از خدمت چیست. اما می دانم ما به دقایق اینچنین بیشتری در صحنه جهانی احتیاج داریم.
خسته نباشید آقای فرهادی.
|
.
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۰
اسلاندو
در سایت Yahoo و Gmail
حتما بخوانید و برای دوستانتان ارسال کنید!!
مخصوص مشتریان محترم Yahoo و G MAIL (تا کنون خبری مبنی بر ویروسی بودن سایر سرورهای ای میل اعلام نشدهاست)دیروز از طرف کمپانی McAfee AntiVirus ویروس بسیار خطرناکی شناسایی و در سایتش اعلام شده که تاکنون در عرض فقط و فقط 1 روز طبق گفته مسئولین این شرکت بیش از 10 هزار نفر آلوده به این ویروس شدن و تمام اطلاعات که روی درایو C اونها بوده به کلی نابود شده.نام این ویروس : oslandoنوع عملیات تخریبی : سخت افزاریروش تخریب : این ویروس با جای نشین کردن یک خط کد در فایل kernell داخل پوشهsystem باعث تخریب سکتور "zero" هارد کامپیوتر شما میشود و بعد از اولین خاموش روشن کردن sector های درایو C محلی که ویندوز شما در آن نصب است راburn میکند (شدت این عمل از format کردن هم جدی تر است به طوری که طبق گفته مک آفی این ویروس توسط cia جهت نابود سازیه کامل اطلاعات hard disk استفاده میشده و اصلا قابل بازیابی نمی باشد)چگونه به این ویروس آلوده میشویم : بسیار ساده , دقیقا همینطوری کامپیوتر من به این ویروس آلوده شد , " با باز کردن یک نامه مشکوک و دانلود فایل موجود در اون نامه " که بدیش اینه که از طرف دوستتان برای شما ارسال میشود بدون اینکه او در جریان باشد (مثل ارسال pm های آلوده به ویروس در yahoo messenger که از طرف فرد آلوده به ویروس برای قربانی ارسال میشود)اطلاعات بیشتر در مورد این ویروس که همونطوری که میبینین مورد تایید سایتYAHOOهم قرار گرفته رو حتما مشاهده کنین , راه های پاکسازی (قبل از restartکردن ) وپیشگیری (و تست آلودگی/عدم آلودگی) به این ویروس همه به طور کامل تشریح شده .روش های جلوگیری از آلودگی به اینویروس :
1- طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان postcardباز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.
2- همین حالا با forward این نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری اعلام شده.این ویروس توسط کمپانی McAfee شناسایی شد و تا کنون راهی جهت repair آن پیدا نشده.
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: شنبه ۰۸ بهمن ۱۳۹۰
شب به یادماندنی به افتخار استاد جواد لشکری با لحظات ناب با استاد سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: جمعه ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: جمعه ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون می دونین
قاضی: میدونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه میکنین. دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟
قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
برشت: من که گفتم. برشت هستم.
قاضی: ازدواج کرده اید؟
برشت : بعله
قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.
خنده حضار در دادگاه
قاضی: شما دادگاه رو مسخره میکنید؟
برشت: نه این طور نیست.
قاضی: پس چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کردهام!
قاضی: کسی را دیدهاید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بعله!
قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: جمعه ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
اجرای ارکستر ملی نغمه باران پنج شنبه شب به رهبری محمدرضا امیر قاسمی در تالار وحدت برگزار شد.

ادامه عکسها را در اینجا میتوانید دنبال کنید
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: پنجشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
لبخند
بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر
اگزوپری را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها
جنگید ودر نهایت در یک سانحه هوایی کشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری
در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در
مجموعه ای به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را
اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد
اعدامش خواهند کرد مینویسد :" مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین
دلیل بشدت نگران بودم . جیبهایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست
آنها که حسابی لباسهایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم وبا دست های
لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم
نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود
. فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟ " به من نگاه کرد شانه هایش را بالا
انداخت وبه طرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد
.لبخند زدم و نمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او
نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین
دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ....ولی
گرمای لبخند من از میله ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت .
سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند
زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند
زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود .
پرسید:
" بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای
خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" آره ایناهاش " او هم عکس بچه
هایش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت
کرد. اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم..
دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان
بی آنکه که حرفی بزند . قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون
زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم
گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.
یک
لبخند زندگی مرا نجات داد
بله
لبخند بدون برنامه ریزی ، بدون حسابگری ، لبخندی طبیعی ، زیباترین پل ارتباطی آدم
هاست ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی
، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه
این لایه ها منِ حقیقی وارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح
بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند
و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته
و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما را از
یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوای
ما می شوند. داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است. آدمی به هنگام
عاشق شدن ونگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند. وقتی
کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟
چون انسانی را پیش روی خود می بینیم که هیچ
یک ازلایه هایی را که نام بردیم روی منِ طبیعی خود نکشیده است و با همه وجود خود و
بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به
لبخند او پاسخ میدهد
نوشته شده توسط
site manager
در تاریخ
: چهارشنبه ۰۵ بهمن ۱۳۹۰
ادامه | (0) نظرات